غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
492
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
اطوار پدر عمل نموده ايلچيان را محبوس و مقيد ساخت و چون اينخبر بسمع صاحبقران و الا گهر رسيد بغايت غضبناك گرديد و فتح بلاد شامرا از منازعت قيصر اولى دانسته عنان ابرش گردون خرام بصوب ولايت شام انعطاف داد و نخست به ظاهر قلعه بهستى رسيده مقبل نامى مدبر فرجام كه از قبل فرج كوتوال آنحصار بود بحصانت قلعه مغرور گشت و در مقام مقابله و مقاتله سپاه ظفر انجام ثبات قدم نموده از جانبين دست بانداختن تير و سنك برآورده نقبچيان درين جنگ باندك زمانى بروج قلعه را مانند خانه زنبور مجوف ساختند و سرير ستونها گرفتند و در روز يكشنبه هفتم صفر سنه ثلث و ثمانمائه آتش در آن ستونها زده برجها مانند بناء دولت مقبل آغاز افتادن كرد و سيلان رعب و هراس اساس وقار ساير ساكنان حصار را اندراس داده سادات و قضات و علما از بهستى بيرون آمدند و بدرگاه عالمپناه شتافته آنچه توانستند و مناسب دانستند پيشكش كردند و شاهرخ ميرزا به زبان شفاعت گناه مقبل را درخواست نمود و پادشاه پوزش به زير رقم عفو بر جريدهء جريمهء آن غلام كم بها كشيده و از بهستى عنان يكران بجانب غستاب معطوف گردانيد و چون در آن بلدهء غير از رعيت كسى نبود بىارتكاب جنگ و حرب فتح تيسر پذيرفت و رعايا رداى اطاعت بر دوش گرفته گلهاى آمانى در چمن كامرانى بشگفت . ذكر فتح شهر و قلعه حلب بضرب تيغ و سنان سپاه ظفر سلب در آن ايام كه صاحبقران كامياب بحدود بهستى و غستاب منزل گزيد خوف و هيبتى عظيم بر ضمير تمورتاش كه از قبل سلطان مصر بحكومت ولايت حلب قيام مينمود استيلا يافت و نامه مبتنى از استغاثه و مبنى بر استعانت نزد ملك فرج ارسال نمود و فرج بحكام اطراف ديار شام مثال فرستاد كه جنود آن حدود بحلب روند و در مساعدت و معاضدت تمور تاش از خود بتقصير راضى نشوند بموجب فرمان سلطان شدون كه ملك الامراء دمشق بود ع درآمد بخيلى عجب در حلب و برين قياس بيت ز كنعان و از رمله و از كرك * رسيدند كردنكشان يك بيك و در آن بلده آنمقدار سپاه جرار جمع گشت كه در ازمنهء سابقه مثل آن جمعيتى وقوع نيافته بود آنگاه تمورتاش كه از عقل و خرد بهرهء تمام داشت باشدون و ساير امراء بلاد شام قرعه مشورت در ميان انداخته گفت نظم به اين كس كه مارا بود داورى * نباشد به او داورى سرسرى بلند اخترى آسمان صولتيست * قيامت شكوهى قوى دولتيست نماند بديگر ملوك عجم * قوىتر بود از فريدون و جم و چنانچه بتحقيق پيوسته باندك زمانى لشگرهاى عظيم را شكسته و سلاطين ايران و توران و هند و سند و دشت قبچاق و مغولستان را مغلوب و مقهور گردانيده و حالا مهم خود را بفتح اين ممالك رسانيده بيت همان به كه با او مدارا كنيم * همه بندگى آشكارا كنيم سادات و علما و مشايخ را كه در نظر عالى اثرش وقعى تمام دارند بشفاعت